او می آید

 

ظهور نور

 

آمد گه شادمانی ای مردم

 

آن وعده آسمانی ای مردم

 

ای زنده دلان ظهور نزدیک است

 

هنگام ظهور نور نزدیک است

 

آن ماه به چاه رفته باز آید

 

قائم به اقامه نماز آید

 

او کیست همان که عدل و میزان است

 

کوبنده کل دین ستیزان است

 

او کیست همانکه سخت می تازد

 

تاکفر و نفاق را براندازد

 

ای امت سر فراز مرگ آگاه

 

خون خواه حسین میرسد از راه

 

مهدی نظری به ما عنایت کن

 

مارا به صراط خود هدایت کن

 

ای مرهم زخم بال جانبازان

 

در هم شکننده زبان بازان

 

از ذکر لب تو کام میگیرم

 

با یاد تو التیام می گیرم

 

مهدی اگر از منتظرانت بودیم

 

چون دیده نرگس نگرا

 

 

 

 

نظر یادت نره

نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت


کاش می دانستند!

آسمان با من قهر کرده است و زمین از من دلگیر است. هیچ غنچه ای نمی خواهد مرا ببیند و هیچ پرنده ای برایم دیگر آواز نمی خواند. آن ها مرا محکوم کردند که دل تو را شکستم. ای کاش می دانستند آن دلی که شکسته شده دل من بود که روزگاری نزد تو به امانت گذاشته بودم؟


 

نظر یادت نره

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت 15:30 موضوع | لینک ثابت


 

خدایا طاقت آمد او نیامد 
سلام یار آمد او نیامد


 

خدایا در دیار غربت عشق  
سلام عاشق آمد اونیامد 


 

خدایا نو گل چشم انتظاری
به چشمم هدیه داد و او نیامد


 

خدایا مونس شبهای غربت 
سراغ یار آمد اونیامد


 

خدایا غنچه ی نشکفته ی عشق 
چنان یک لاله آمد اونیامد


 

دلم تنگ است از خواب و خیالم 
چرا ؟! چون خواب آمد اونیامد


 

دلا زین ظلمت وجور شب تار 
چه گویم ماه آمد او نیامد

 

دلا از گردش چرخ زمانه 
دم آخر چو آمد اونیامد

 


 

نظر یادت نره

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت


 

مهدی جان

 سئوالی ساده دارم از حضورت       من آیا زنده ام وقت ظهورت 

 

 اگر که آمدی من رفته بودم           اسیر سال و ماه و هفته بودم 

 

 دعایم کن دوباره جان بگیرم           بیایم در رکاب تو بمیرم

 


 

یک نظر

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت


 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

دوباره جنگ نهروان دوباره مکر کوفیان

چه حیله ها  که ساکن قلوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

 دوباره صبح- ظهر- نه غروب شد نیامدی

 


 

 


 

+ ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()